ای پاییز !

خرید بک لینک
چنان شجاع و ساکتی که فراموشم شد که رنج میکشی .."همینگوی" ای پاییز !...

ما را در سایت ای پاییز ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 182 تاريخ: شنبه 23 دی 1396 ساعت: 16:03

متأسفانه همه راهها بهتو ختم میشود ..


ای پاییز !...

ما را در سایت ای پاییز ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 153 تاريخ: شنبه 23 دی 1396 ساعت: 16:03

Tom Waits , Jockey Full of Bourbon متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. ای پاییز !...

ما را در سایت ای پاییز ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 144 تاريخ: شنبه 23 دی 1396 ساعت: 16:03

دلش را یواشکی برده بود همان شب توی باغچه پای درخت چال کند که ناغافل یکیسررسیده بود واو هم هول شده بود انداخته بودش توی حوض وسط حیاط توی آب سرد .. بعدنصفه شب که آمده بود سراغش هیچ اثری ازش پیدا نکرده بود مدتی همانطور گیج وویجمانده بود توی سرما و نمیتوانست مغزش را درست بکار بیاندازد که یعنی چه اتفاقیممکن است افتاده باشد .. ای پاییز !...

ما را در سایت ای پاییز ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 164 تاريخ: شنبه 23 دی 1396 ساعت: 16:03

ناگهان از خواب پریده بود پنجره باز بود دست بزرگ زمختی از لبه پنجره بسویش درازشده بود آنطرف دیوار مه سیاه وغلیظ بود داشت میدوید به طرف انتهای دشت پاهای برهنهاش توی لجن سرد فرو میرفت تاریکی را دید که پا به پایش میدوید وماه هم درست رویسرش میدویدحتی علف های اطرافش هم با اومیدویدند و درختهای آن دورها و ذرات معلق دورسرش همتا جاییکه دیگر زمین زیرپایش و هوای داخل ریه ها و خون غلیظ توی قلب و تک تکسلولهای مغزش با او میدویدند در حالیکه آن انتها دورتر و دورتر میشد وسیاهی غلیظترجوری که تمام وجودش را پر میکرد و سرریز میشد توی دشت و به آسمان میپاشید و اینطورشده بود که همه آنها باهم با احساس تازه آشنایشان به سوی آن انتهایی که ژرفتر میشد به شتابمیدویدند .. ای پاییز !...

ما را در سایت ای پاییز ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 144 تاريخ: شنبه 23 دی 1396 ساعت: 16:03

ابراهیم! من امروز آنجا به آن دیوار زرد تکیه داده بودم وآن روبرو همه آنپوچهای زجرآورایستاده بودند ولوله مبتذلی از درون وقارشان به هوا برخاسته بود زمانکش می آمدو زمین چندین هزار بار برگرد خویش چرخیدو از سویشان سنگینی آن سستی ها همچونکوههایی عظیم برشانه هایم مینشست ، من دیدم که ذرات وجودم بیتابانه از منمیگریختند و روحم به آرامی تبخیر میشد ناگهان دنیا فراخشد و آسمان زمین را بلعید و نور شدیدی همه آن چیزها را در خود فرو برد و محو شدم .. ای پاییز !...

ما را در سایت ای پاییز ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 171 تاريخ: شنبه 23 دی 1396 ساعت: 16:03

ابراهیم!صدای تو خوبتر است وقتی بر پریشانی خوابهایم میوزد دست تو بهتر است که ازعمق سیاهی ها آشفتگی هایم را مینوازد تو خوبتری که بر بالین رویاهایم نشسته ای ، ای پاییز !...

ما را در سایت ای پاییز ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 154 تاريخ: شنبه 23 دی 1396 ساعت: 16:03

صفحه بندی